blue

be blue

blue

be blue

blue
>

آبی...یه رنگ پر از آرامش...پر از احساس...پر از زیبایی...پر از تو...مثل «دریا»...مثل «آسمان»...
پس به انتهای اقیانوس ها قدم بردار...

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

.

سلام سلام:)
خیلی وقته نبودم!درواقع بودم اما نبودم!دیدم اما ندیدم!خیلیاتون رفتید ولی نرفتید و خیلیاتون هستید و نیستید و خیلی ها نیستن و هستن:)
حالا بین این همه اومدن و رفتن، موندن و نموندن حالمون خوبه یا نه رو نمیدونم ولی میدونم!ندونستم هم خودش یه بخشی از دونستنه.به هر حال چه فرقی داره؟!
هرجایی که هستین و هرجایی که نیسیتن..نمیگم خوب باشین!نه!خوب نبودن هم خودش بخشی از خوب بودنه به هر حال!پس چه خوب باشین چه خوب نباشین خودتون باشین!اینجا هستین یا نه اشکالی نداره!موندن یا نموندن یه انتخابه ولی کنار خودتون بمونین!نه اینکه کنار خودتون باشین صرفا جهت اعلام حضور به خود!بمونین که مونده باشین!دست خودتونو بگیرین و با خودتون حرف بزنین قدم بزنین!بذارین بگن دیوونه این!چه اهمیتی داره وقتی تو میدونی که درون تو با خودت چه خبره؟بشین جلوی آینه!خودتو نگاه کن!چون اونی که توی آینست انتخاب میکنه که تو حالت خوب باشه یا خوب نباشه!همه چیز خیلی ساده و شفافه ولی ما عموما از چیزهای پیچیده خوشمون میاد!و البته که پیچیدگی هم عین پیچیده بودن خیلی سادست!هر گره ای اولش یه نخ بوده پس چه اهمیتی داره چند بار گره خورده باشه وقتی راهشو هممون بلدیم؟
دست خودتو ول نکن
  • BLUE WORLD

سلام:)

وقتی قم بودم به پیشنهاد بچه ها رفتیم«دنیای کتاب»!که میتونه یکی از مهم ترین و جالب ترین قسمت های این سفر باشه!

متاسفانه توی آبادان نمیشه به راحتی به این چیز ها دسترسی داشت:(!

و خرید های اینترنتی و... هم برای همه مقدور نیست!و اینه که خیلی ها از کتاب دور شدن!برای همین وقتی یک جای خوب با کلی امکانات برای کتاب خوندن میبینیم ازش نهایت استفادرو میکنیم:)!

خب حالا دنیای کتاب چجوریه؟خب خیلی بزرگ!خیلی!پر از قفسه هایی که کتاباش تا سقف رفته:)!از بزرگیش براتون نگم!باید چند ساعتی بچرخین و بچرخین!درواقع برای کسایی که عاشق کتابن یه جورایی میتونه بهشت حساب شه!

هروقت به قم سفر کردید حتما دنیای کتاب رو در اولویتتون قرار بدین*-*

درضمن خریدن یک نشانک هم بهتون پیشنهاد میدم:)

  • BLUE WORLD

190و اندی سال شد؟اوه خدای من!پس دارم 200 ساله میشم!هنوز خیلی جوون و شاداب بنظر میام!

شاید روز 200 سالگیم اینجا نباشم پس پیشاپیش 200 سالی که باهم بودیم مبارک!

امیدوارم تا الان متوجه شده باشین که آدم رسمی بودن نیستم و سعی دارم خودم باشم!به ساده ترین حالت ممکن که میتونم بنویسم!بلدم چجوری اونجوری که توی کتابا هست بنویسم!اما اینجوری سادش آبی تره*-*!ینی قشنگ تره*-*!

همیشه میگن متولد شدنمون دست خودمون نبوده و اینو یکی از مسائل دردناک زندگیامون قرار میدیم!ولی اینکه من با خواست خودم متولد شدم و 200 سال باهاش ساختم و از انتخابم راضی بودم...خوشحالم میکنه!

و اما اصلا چیشد که اومدم اینجا و متولد شدم؟

اونروز عصبی نبودم!خیلی ناراحت نبودم!ولی میدونم که یادم رفته بود حال خودم رو چجوری خوب کنم که خوب بمونه!مغزم خالی شده بود!خصوصا با مطلبی که خوندم!اما هرچقدر هم سعی کنم ادم هارو با عقاید عجیب غریبشون بپذیرم اما گاهی این عقاید اذیتم میکنه!درواقع وقتی یهو و خیلی ناگهانی سمت منه بی دفاع هجوم میارن!اما من کاری جز لبخند زدن و از کنارشون رد شدن نداشتمو ندارم و نخواهم داشت!

آدم هایی که عملا هیچ نقش پر رنگی توی زندگیمون ندارن اما به شدت از دخالت و تغیر رنگ زندگیمون خوششون میاد!انگار یهو یه سطل رنگ سیاه بپاشی رو یه کتاب آبی رنگ!خب شاید آبی، رنگ ببازه!یا شاید تسلیم شه!اما کسی متوجه نیست که رنگ تیره لیز میخوره و حاله هایی از آبی ازون تاریکی بیرون میاد!میدونین مثل چی میشه؟آسمون شب!کافیه به اون تاریکی بخندین و توش رو پر کنید از نقطه های سفید و ستاره هاتونو توش بچینین!آره!انقدم بد نیست!حالا یه آسمون پر ستاره دارین!

اون مطلب انگیزه ی متولد شدنم شد!

حالا چرا مطلبی که خوشایند نبود؟حدس زدنش سخت نیست!اون انگیزه ای بود که من تمام سعیم رو بکنم «انگیزه ی خوشایندی» بشم!

از خاطرات تلخ و ناراحت کننده دوقرن زندگیم صحبتی نمیکنم!بجاش میخوام از خیلیا تشکر کنم!اسم نمیبرم چون میترسم کسی رو جا بندازم اما ازتون ممنونم!بابت اینکه اجازه دادید رنگ مقدس آبیِ وجودتون دوقرن از زندگی جدیدمو آبی تر کنه!ازینکه اجازه دادید باهاتون صحبت کنم!برای اینکه اجازه دادید مثل دوستتون باشم و باهاتون احساس صمیمت کنم!ممنونم!ممنونم بابت اینکه 200 سال نوشته هامو خوندین!ممنون که بعضیاتون گذاشیتن خواهرتون باشم!ممنون که اجازه دادین بعضیاتونم با کلاشینکف داغون کنم :دی!ممنونم که سعی کردین هیجانای عجیب غریبمم بخونین!آره همونارو میگم که خیلیاتون میگفتین سرتو زدی تو کیبورد؟حتی از اوناییم که باهام حرف نزدن چون ازشون چند قرن کوچیکترمم ممنونم!نه واقعا منظورم این بود که ممنونم!چون یادم دادین تا میتونم از اینجور آدم بزرگا دور بشم!پس واقعا ازتون ممنونم!از کسایی که یادم دادن فاصلمو با آدما حفظ کنمم ممنونم!از کسایی که...

تشکر کردن من تموم نمیشه!از همتون ممنونم!

امروز دارم میرم!یه مسافرت طولانی در پیش دارم!منتشر نکردن سفرنامه قبل رو یادم نرفته!حتی تا یه جاهاییشم که تونستم براتون نوشتم و اگر دوست داشتین همون رو میذارم یا ادامشو با این سفر ادقام میکنم!بچه تَه جنوب باشیو بی معرفت؟نه دیگه این یکی تو مراممون نی!و آیدا ی عزیزم!اون آهنگایی که میخواستی هم یادمه!اما اون روزی که پیداشون کردم و اومدم بهت بگم تو وبلاگت رو پاک کردی بودی!غصه خوردم!ولی جاش رو یادم مونده که برات بفرستمش!

طی این مسافرت کمتر میتونم بهتون سر بزنم «هم زندگی ها»یِ من!

دوست دارم تمام قرن های آینده ی زندگیم رو همینجا، همینجوری، و آبی تر از هر قرنی ادامه بدم!

همتون رو دوست دارم و باز هم ازتون ممنونم:)!

  • BLUE WORLD

(:کاملا کاربردی و آسون:)

.

.

.

+ خیلی ممنونم از کمک همه ی دوستان برای آموزش آپلود فیلم:)

  • BLUE WORLD

  • BLUE WORLD

🔅 از گابریل گارسیا مارکز پرسیدن:
اگر بخوای کتابی صد صفحه‌ای درباره امید بنویسی، چه می‌نویسی؟

💎 گفت: 99 صفحه رو خالی میذارم
صفحه آخر، سطر آخر می‌نویسم:
یادت باشه دنیا گرده، هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی!

 

  • BLUE WORLD

انابل قسمت سوم:/

باشد که رستگار شوید🤷🏻‍♀️

خوشحالی فروشی

 

  • BLUE WORLD

تاحالا یه روانشانس بودین؟یا شاید یه مشاور؟یا شایدم کسی ک سعی میکنه شبیهشون باشه؟

شایدم برعکس تمام اینها هوم؟کسی که نیاز به یه مشاور یا...

وقتی کسی مارو مشاور خودش قرار میده و ما به حرفاش گوش میدیم؛ اون ماهی هایی به دریاچه ی ذهنمون میفرسته که این ماهی ها از جنس درد های درونشن.اما این ماهی ها مسلما باید از بین برن درسته؟تا اون فرد از اون افکار و درد ها آزاد شه!پس تمام اون مشاور ها و... از یه چکش استفاده میکنن و ماهی هایی که به استحکام یک سنگه، رو میشکنن و از بین میبرن.هروز کسی به مطبشون میره که ماهی های سنگیِ بزرگتری توی ذهنش داره و اون مشاور باید به سختی کاری کنه که دریاچه های ذهن اون فرد بهش اعتماد کنه و بهش متصل شه تا ماهی هاشو به مشاورش بده!تئوری ساده اما مشکلی بنظر میاد و یقیقنا این انرژی زیادی رو ازشون میگیره و تا ساعتها اون مشاور ها درگیر فکر کردن به اون ماهی های پر قدرت میشن.حالا چی میشه اگر تمام اون ماهی هایی که به سختی خورد کرده کم کم توی ذهن خودش رشد کنن؟به هرحال ما انسانها آسیب پذیریم و باهم رابطه مستقیم داریم...

حالا اون مشاور دیگه قدرت قبل رو نداره چون ماهی های زیادی توی ذهنش رشد کردن!پس حالا خودشم باید بره پیشه یک ماهی درمان خوب!و این چرخه ماهی درمانی تا ابد ادامه پیدا میکنه!

.

.

.

+بیاین مواظب ماهی هایی که ممکنه ناخواسته تو ذهنمون بوجود میان باشیم...

+(ایده متن از یک کلیپ کوتاه گرفته شده)

  • BLUE WORLD

تا وقتی

به‌ این فکر چسبیده‌اید که

دلیل خوب زندگی نکردنتان،

بیرون از وجودتان است،

هیچ تغییر مثبتی رخ نمی‌دهد.

تنها و تنها

خودِ شما

مسئول جنبه‌های قطعیِ موقعیتِ زندگیِ

خود هستید

و فقط و فقط خودتان

قدرت تغییر آن را دارید.

.
.

.

پ ن1:شاید الان خیلیامون بگیم وای چه متن خوب و قابل درنگی یا...ولی بیاین بجای

این صحبتایی که هممونم میدونیم چند دیقه ی دیگه هیچیشو یادمون نیست؛ فکر کنیم!

بازم نه اینکه صرفا فکر کنیم جهت فکر کردن(!).فکر کنیم جهت  باور کردن!

جهت تغییر کردن!

 نه اینکه زندگیمو طبق چند تا متن پیش ببریما!نه...!

فقط شاید!شاید!بشه از این متنا یه تلنگر بسازیم برای باور هایی که صرفا برای

باور داشتن

باورشون داریم(!).بیاین باورهامونو صرفا جهت «باور داشتن» باور نکنیم:)

خودتو باور کن دوست من

  • BLUE WORLD

هدفت رو کوچیک نکن!

تلاشتو بیشتر کن!

پ.ن: سلام:)

  • BLUE WORLD